عبد الجليل قزوينى رازى
42
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
ايشان كه در آن مدّت ايشان را اين مذهب نبود و نقصان « 1 » نكرده باشد و در عهد دولت ديلمان كه ايشان امامتى « 2 » بودند با علماى ديگر طوايف مانند اين كردندى و اين هيچ دلالت بطلان مذهب نباشد و در وقت ما مگر خواجه مجبّر بىخبر است كه هيچ ماه نباشد كه گروه گروه مجبّران در طبرستان و مازندران پيش تخت شاه مازندران نيارند و الزام نكنند كه ايمان به يارى « 3 » و دست از مجبّرى بداريد و بر آن مصادرهء بسيار ندهند و يا از مذهب جبر برگردند . پس اگر در عهد ملكشاه مانند اين با شيعه رفته باشد هم اين حكم دارد و بر آن قياس ميبايد كردن و تاريخها همه به ياد داشتن « 4 » تا چون جواب شنود درد دل و رنج جان نباشد . آنگه گفته است : « و در عهد سلطان محمود غازى چه رفت از قتل و صلب و روى علماى رفض سياه بكردن ، و منبرها بشكستن ، و از مجلس داشتنشان « 5 » منع كردن ، و هروقت جمعى را ميآوردند دستارها در گردن كرده كه اينان دستها در نماز فروگذاشتهاند ، و بر مرده پنج تكبير كردهاند ، و پس از سه طلاق تجديد نكاح كردهاند ، و آن بزرگان حقيقت مذهب اينها « 6 » را بدانسته بودند و بتقيّه و زخرف قول اينها « 7 » فريفته نميشدند كه ما تولّا بخاندان كنيم و مذهب اهل البيت داريم ، و بدانسته بودند كه اينها همه را دروغ گويند » . امّا جواب اين فصل چون بحقيقت و انصاف بخوانند و بدانند شبهت را به حمد اللّه مدخلى نباشد كه همهء عقلا و اهل تجربت را معلوم است كه چون لشكرى بيگانه و رايت سلطانى غريب بشهرى و ولايتى رسد و پادشاه آن جايگاه را
--> ( 1 ) - ح س : « و نقصانى » . ( 2 ) - ح س م : « امامى » . ( 3 ) - يعنى : « بياريد » از قبيل اطلاق صيغهء مفرد مخاطب و ارادهء جمع مخاطب مطابق اصطلاح قديم چنان كه در تعليقهء 31 گذشت و در يك عبارت جمع استعمال كنونى و آن عصر شده است كه « ايمان به يارى و دست از مجبرى بداريد » شده است چنان كه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نظائرش ديده مىشود . ( 4 ) - م : « ببايد دانستن » . ( 5 ) - ح س : « كردنشان » . ( 6 ) - ح س : « اينان » . ( 7 ) - ح س : « ايشان » .